تبلیغات
< Tafresh uni guys - تاریخچه ی شتر دیدی ندیدی!
T.U.G
داغ کن - کلوب دات کام

تاریخچه ی شتر دیدی ندیدی!

سه شنبه 18 آبان 1389 04:13 ب.ظ

نویسنده : عاطفه چوپانی

شتر دیدی؟ ندیدی

اگر یك نفر از رازی خبردار باشد و بروز دادن آن، باعث زحمت و گرفتاری خودش با دیگری بشود به او می‌گویند شتر دیدی ندیدی.

‌گویند:سعدیاز دیاری به دیار دگر می‌رفت. در راه چشمش به جای پای یك مرد و یك شتر افتاد كه از آنجا عبور كرده بودند.

 كمی كه رفت جای پنجه‌های دست مسافر را دید كه به زمین تكیه داده و بلند شده،

پیش خود گفت: «سوار این شتر زن آبستنی بوده» بعد یك طرف

 راه مگس و طرف دیگر پشه به پرواز دید پیش خود گفت:

«یك لنگه بار این شتر عسل، لنگه دیگرش روغن بوده» باز نگاهش به خط  راه افتاد دید علف‌های یك طرف جاده چریده شده و طرف دیگر نچریده

باقی مانده؛ گمانش برد: « شتریك چشم كور، یك چشم بینا داشته»

از قضا خیالات سعدی همه درست بود و ساربانی كه از مقابلش گذشته بود به خواب می‌رود و وقتی كه بیدار می‌شود می‌بیند شترش رفته.

 او سرگردان بیابان شد تا به سعدی رسید. پرسید: «شتر مرا ندیدی؟»

 سعدی گفت: «ترا شتر یك چشم كور نبود؟» مرد گفت:

«آری» گفت: « یك لنگه بار شتر عسل، لنگه دیگرش روغن نبود؟» گفت: «آری» گفت: «زن آبستنی بر شتر سوار نبود؟» گفت: «چرا» سعدی گفت:

«من ندیدم!» مرد ساربان كه همه نشان‌ها را درست شنید اوقاتش تلخ شد و گفت: «شتر مرا دزدیده‌ای همه نشانی‌ها نیز صادق است.»

 بعد با چوبی كه در دست داشت شروع كرد سعدی را زدن.

سعدی تا خواست بگوید من از روی جای پا و علامت‌ها فهمیدم چند تایی

 چوب ساربانی خورده بود، وقتی مرد ساربان باور كرد كه او شتر را ندزدیده راه افتاد و رفت. سعدی زیر لب زمزمه كرد و گفت:

سعدیا چند خوری چوب شترداران را              تو شتر دیدی؟ نه جا پاشم ندیدم!




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: تاریخچه ی شتر دیدی ندیدی! ، سعدی ، حکایت ،
آخرین ویرایش: - -



داغ کن - کلوب دات کام

Google Pagerank, SEO tools