تبلیغات
< Tafresh uni guys - توضیح کامل حادثه ی میدان کاج(ازآدم بودنم خجالت می کشم)
T.U.G
داغ کن - کلوب دات کام

توضیح کامل حادثه ی میدان کاج(ازآدم بودنم خجالت می کشم)

پنجشنبه 20 آبان 1389 01:23 ب.ظ

نویسنده : عاطفه چوپانی
نكته قابل توجه اینجاست كه به دلیل آن كه این اتفاق در منظر عمومی رخ داده بود، كمك كنندگان اساساً به دردسر متهم شدن دچار نمی شدند ولی افسوس كه غیرت و انسان دوستی، كمتر از آنی شده كه تا قبل از این حادثه تصورش را می كردیم و چه جای ترسناكی شده است شهر برای زیستن! اگر این اتفاق در یك كشور غربی رخ می داد، همین صدا و سیمای ما، بارها فیلم آن را پخش می كرد كه ایها الناس ببینید كه غرب، چقدر از احساسات و عواطف انسانی خالی شده است، اما اینجا، جز سكوت و لاپوشانی، كار دیگری نباید!
برای تهران یك روز سیاه بود و میدان كاج سعادت آباد هم مركز این سیاهی؛ جایی كه یك جوان چاقو خورده ، 45 دقیقه نقش بر زمین بود و از مردمی كه اطرافش جمع شده بودند، التماس می كرد كه به دادش برسند اما "مردم فهیم و با فرهنگ" ما ، تنها تماشاچی مرگ یك همنوع خود بودند تا شعر "بنی آدم اعضای یكدیگرند" در میان وارثان سعدی، عینیت یابد!
به گزارش عصرایران؛ ماجرا از این قرار بوده كه دو نفر در این میدان درگیر می شوند و یكی به ضرب چاقو ، دیگری را نقش بر زمین می كند و مانع آن می شود كه دیگران به داد قربانی برسند. فیلمی كه از این حادثه خونبار در اینترنت منتشر شده ، نشان می دهد كه افراد پرشماری پیرامون قاتل و مقتول گرد آمده و با خونسردی مشغول تماشای ماجرا و گوش دادن به سخنان قاتل بودند كه در مذمت قربانی سخن می گفت و هر از گاهی نیز لگدی بر پیكر خونین و نیمه جان او می زد!

انبوده جمعیت نیز به جای آن كه به كمك یكدیگر، جوان قربانی را از مهلكه دور كنند و به آمبولانس اورژانس برسانند، ترجیح می دادند با موبایل های خود از صحنه فیلمبرداری كنند، با یكدیگر حرف بزنند و حتی بخندند و البته گاهی نیز از سر دلسوزی به جوان غرقه در خون بگویند: اصلاً تكان نخور، برایت خوب نیست!
نامگذاری "پنجشنبه سیاه" برای تهران، نه از بابت مرگ یك شهروند ، كه به این دلیل است كه رویداد روز پنجشنبه نشان داد كه ما، تا چه اندازه از عواطف و مسوولیت های انسانی دور شده ایم و چه سیاهی و نكبتی بالاتر از این كه جامعه انسانی و فرهنگی ما به جایی برسد كه در برابر قتل یك همنوع ، هیچ واكنشی جز تماشا از خود نشان ندهد. واقعاً چگونه می شود این واقعیت را هضم كرد كه دهها و صدها انسان ، در حالی كه می توانستند به كمك همدیگر ، یك انسان را از خطر مرگ نجات دهند ، دست روی دست گذاشتند و "نچ نچ" كنان ، شاهد خونریزی تدریجی یك جوان و نهایتاً مرگ او شدند؟!

اگر مرگ آن جوان ، مصیبتی برای بازماندگانش هست - كه قاعدتاً هست - رفتار شرم آور هموطنان ما كه فقط تماشا كردند و هیچ نكردند ، مصیبتی برای همه ماست و هشداری است تا بلكه به خود آییم و از خود بپرسیم كه واقعاً داریم به كدام سمت و سو می رویم؟

نكته قابل توجه اینجاست كه به دلیل آن كه این اتفاق در منظر عمومی رخ داده بود، كمك كنندگان اساساً به دردسر متهم شدن دچار نمی شدند ولی افسوس كه غیرت و انسان دوستی، كمتر از آنی شده كه تا قبل از این حادثه تصورش را می كردیم و چه جای ترسناكی شده است شهر برای زیستن! اگر این اتفاق در یك كشور غربی رخ می داد، همین صدا و سیمای ما، بارها فیلم آن را پخش می كرد كه ایها الناس ببینید كه غرب، چقدر از احساسات و عواطف انسانی خالی شده است، اما اینجا، جز سكوت و لاپوشانی، كار دیگری نباید!

اما سیاهی روز پنجشنبه، ابعاد دیگری هم دارد؛ دقت كنید كه قتل در شهر تهران و نه در بیابان های اطراف، آن هم در بالای شهر رخ داده؛ جایی كه لابد پلیس باید حضور می داشت یا دستكم بلافاصله بعد از حادثه باید خود را بدانجا می رساند، با این حال آن طور كه روایت شده، حضور دیرهنگام پلیس و بعد از حضور نیز عدم اقدام جدی برای دستگیری قاتل و نجات فرد قربانی، از عوامل مرگ این جوان بوده است.
این سهل انگاری، آنقدر آشكار و خجالت بار بوده كه حتی فرمانده پلیس تهران بزرگ را نیز به سخن آورده و خبر از برخورد پلیس با دو مأموری داده كه با بی كفایتی تمام ، نتوانسته اند از عهده یك نفر برآیند و اجازه داده اند جوان نیمه جان ، آنقدر بر آسفالت خیابان باقی بماند تا جان دهد.

واقعاً آیا مردم حق ندارند بپرسند حضور یا عدم حضور پلیس چه توفیری در این مواقع دارد؟ آیا مأموران پلیس این قدر آموزش ندیده اند كه بدانند در این قبیل موارد ، می توانند غیر از تماشا كردن و منفعل بودن، كاری هم كرد؟! راستی، رئیس پلیس منطقه، بعد از این افتضاح، چه می كند؟ آیا استعفا خواهد كرد و از مردم عذر خواهد خواست یا آن كه انگار نه انگار؟!

اورژانس نیز باید توضیح دهد كه چه زمانی به صحنه رسید؟ آیا همانگونه كه پیشتر گفته اند زمان رسیدن اورژانس در تهران، 15 دقیقه است، در این صحنه نیز 15 دقیقه ای خود را به صحنه رسانده اند یا این 15 دقیقه ها شعارهایی بیش نیستند؟ و این پرسش وقتی دردناك تر می شود كه بدانیم پزشكان بیمارستانی كه سرانجام قربانی را بدان رسانده اند، گفته اند كه اگر حتی 10 دقیقه زودتر می رساندند، قطعاً زنده می ماند.

پنج شنبه ای كه گذشت را چرا نباید "پنج شنبه سیاه" بنامیم، وقتی ثابت شد عاطفه ها و مسوولیت های انسانی و نوع دوستی ها در جامعه ما ، بسیار پیشتر از آن جوان، كشته شده اند و ماموران پلیس هم(نه همه شان)، آن گونه كه باید و شاید حافظ جان شهروندان نیستند كه اگر بودند، از عهده یك مجرم آماتور بر می آمدند و نمی گذاشتند جوان مردم در روز روشن در وسط شهر، آن قدر بر روی زمین بماند و خونریزی كند كه بمیرد و راهی گورستان شود. ای كاش بتوانیم ، بار دیگر همان ایرانیانی باشیم كه حتی رفتن خار بر پای دیگری را برنمی تابند چه رسد به آن كه یك نفر در مقابل چشمانشان بمیرد و آنها فقط تماشاگر باشند. به اصالت مان برگردیم!
جوان 30 ساله ای كه كشته شد، به پیشنهاد بنگاه دار برای بدهی مالی و البته تسویه حساب عشقی به محل قرار مرگ كشیده می شود، در برابر دیدگان مردم ضربات هولناكی از بنگاه دار متحمل می شود و زمانی كه مردم برای نجات وی به صحنه می آیند با تهدید و عربده كشی های بنگاه دار به خودزنی روی تخت بیمارستان با دنیا وداع می كند
تصاویر ترسناك و تاسف برانگیز حمله عاشق قدیمی به عاشق جدید زنی شوهردار كه همسر نخست خود را به بهانه دوستی با یك بنگاه دار رها كرده بود، این روزها دل هموطنان زیادی را آزرده و چشمان زیادی را حیرت زده كرده است.


به گزارش سرویس اجتماعی آینده، پیش از ظهر روز پنج شنبه گذشته در یكی از خیابانهای شمالی میدان كاج منطقه سعادت آباد تهران، مردی با ایجاد قرار مرگ برای مرد جوان دیگری با كاردی بزرگ به وی حمله كرده و در برابر دیدگان مردم و اهالی محل، جوان مورد اشاره را به شدت مجروح می كند.


در این میان یكی از اهالی محل كه پس از حمله ضارب به سمت خودش و ناامیدی از امكان نجات مجروح ضرب خورده ( نقل به مضمون ضبط شده در فیلم ) با موبایل خود جریانات كامل این درگیری مرگبار را به تصویر می كشد تا مقدمه ساز اثری تكان دهنده برای ارزیابی های اجتماعی، اخلاقی و پلیسی و بررسی دقیق تر این پرونده فراهم كند.



این ویدیو كه كمتر از 10 دقیقه از جدال 45 دقیقه ای ضارب با مردم و دوستان خود را برای جلوگیری از نجات پسر جوان غرق به خون نشان می دهد، بی شك جزو تكان دهنده ترین تصاویر اجتماعی چند سال اخیر كشورمان است كه نباید در میان خبرها گم شده و بی توجه باقی بماند.


در بخش نخست واكاوی این حادثه بسیاری از مردم و حتی كارشناسان با احساسات تحریك شده از فیلم آماتوری پخش شده روی اینترنت در شرایطی قرار می گیرند كه اجازه تحلیل منطقی را پیدا نمی كنند.


این فیلم كه پر از جمله هایی است كه به صورت مشخص به "دزدیدن ناموس"، "تسویه حساب"، "گفتم می كشمت" و "شما چه می فهمید من چه كشیدم!" موجب شد كه هم واكنش های مردم و اهالی محل در برابر اقدام جنون آمیز مرد قاتل محدود شود و هم مخاطب آن توجیه احساسی لحظاتی سكوت در برابر این حركت قاتل پیدا كند.


در واقع قاتل باهوش سعی كرده با زمینه سازی ناموسی، راهی برای فرار و البته تسكین لطمه مالی سنگینی كه در ادامه به آن اشاره خواهد شد، برای خودش فراهم كند و هم امكان كاهش ضربات قانونی احتمالی را برای افكار عمومی پیش بینی كرده باشد، در حالی كه گویا او خودش با زنی شوهردار رابطه پنهانی برقرار كرده بود و نیمی از داستان را به وجود آورده بود!



به همین دلیل می بایست اصل ماجرا را برای مخاطب توضیح داد تا شاید برخی رسانه های بزرگ و مسئول، به جای تولید برنامه های مشاركتی گران قیمت برای بالا بردن راندمان گزارش های برخی مسئولان كشورمان، به جایگاه آموزش در ایجاد امنیت اجتماعی و اخلاقی جامعه پی ببرند.


اصل ماجرا این گونه بوده كه مرد بنگاه دار وقتی با خانم 28 ساله ای روبرو می شود، براساس اعتراف شخصی به رابطه پنهانی، موفق به جلب نظر خانم جوان شده و با خرید آپارتمانی 220 میلیونی به نام وی، او را از زندگی سابقش دور می كند. به اعتراف مرد ضارب، كیمیا پس از این ماجرا با وجود داشتن پسر 13 ساله، از شوهرش طلاق گرفته و با بنگاه دار زندگی جدیدی را شروع می كند.


در این میان بنگاه دار كه با زرنگی زندگی را از هم پاشیده و به عشق هوس انگیز خود رسیده بود، با دست تقدیر گرفتار جوانی می شود كه او نیز با رابطه پنهانی معشوقه او را از دستش بیرون آورده و تا جایی پیش روی می كند كه كیمیا قید زندگی با او را می زند.


یزدان، جوان 30 ساله ای كه در این ماجرا كشته شد، روز حادثه به پیشنهاد بنگاه دار شكست خورده برای برخی بدهی های مالی و البته تسویه حساب عشقی به محل قرار مرگ كشیده می شود، در برابر دیدگان مردم ضربات هولناكی از مرد بنگاه دار متحمل می شود و زمانی كه مردم برای نجات وی به صحنه می آیند با تهدید و عربده كشی های بنگاه دار در برابر خودزنی رگ دستش لحظات مرگباری را تحمل كرده و سرانجام روی تخت بیمارستان با دنیا وداع می كند.


به هر دلیل مردم وحشت زده و ناتوان از دانش و تجربه برخورد با چنین صحنه های جنون آمیز و خطرناكی توانایی كنترل بر اوضاع را نیافته و مضروب بخت برگشته حدود 45 دقیقه در خون خودش غلتید تا در نهایت پس از رسیدن به بیمارستان مدرس كه كمتر از 500 متر با محل حادثه فاصله دارد، جان خود را از دست بدهد.


در این میان به نظر می رسد در نیم ساعت اول نه پای پلیس به محل رسیده نه اورژانس كه این موضوع در فیلم ضبط شده كاملا مشخص است و جالب تر اینكه وقتی پلیس هم می رسد به نظر توان فكری و تخصصی برخورد با این حادثه را نداشته و دایم در حال كسب تكلیف از مقامات بالاتر است.


البته در این میان برخی رسانه ها و كارشناسان بابت عدم دخالت مردم با تراوش احساسات انسان دوستانه به مردم پرخاش كرده و موضوع را ناشی از مرگ مردانگی و انسانیت در جامعه دانستند.


اما در این ماجرا دو نكته مجهول وجود دارد، نخست مرد ضارب در فیلم می گوید هم مالم را دزدیدی، هم ناموسم را! باز شدن ماجرای شوهردار بودن كیمیا در زمان رابطه پنهانی، آپارتمان 220 میلیونی و بعد ادامه رابطه پنهانی با یزدان نشان می دهد، مرد بنگاه دار در یك تله گرفتار شده و هزینه وحشتناكی برای هوس خود پرداخت كرده بود كه ناگهان دست به تسویه حساب شخصی با یزدان زد.


دوم، حتی اگر فرضیه همكار بودن ضارب با یزدان هم وارد شود، باز هم مشخص است كه كلاهبرداری های نوین چنان گسترش یافته كه با تله های عشقی و رابطه های نامشروع به ناكجاآباد می رسد.


این فرایند تحلیل وضعیت و توانایی مدیریت بحران موضوعی است كه در این حادثه از گردن مردم و اهالی محل بالاتر است و می بایست پلیس آموزش دیده و آشنا به دوره های لازم با آن برخورد می كرده است.


تعجب برانگیز است كه حتی چند مامور پلیس دوره ندیده و ناآگاه به برخورد با چنین حوادثی را در حاشیه این جدال مرگ آفرین به بازرسی ناجا معرفی كنند، در حالی كه بدنه آموزش و تربیت پلیس ویژه كلانشهرها یا متروپل در كشورمان به جز اندك زمانی پیشرفت چندانی نداشته است، كه اگر چنین نبود بی شك حادثه سعادت آباد بیش از یك درگیری خونین فرایند گسترده تری نداشت.


اما در بخش دوم بررسی این حادثه باید به نیازهای یك شهر بزرگ بالای 10 میلیون نفر مانند تهران در حوزه چتر امنیت اخلاقی و اجتماعی اشاره و مواردی مهم از قواعد مدیریت برنامه ریزی متروپل های بزرگ جهان را یادآوری كرد.


این سوال مهم است، اگر چنین حادثه ای در شهرهایی مانند لندن، لس آنجلس، نیویورك، پاریس، برلین یا حتی كوالالامپور رخ داده بود، چه اتفاقی می افتاد؟



در لس آنجلس:
از میان شهرهای برشمرده شاید در نگاه نخست تنها در این شهر به دلیل دیدگاه خاص به مدیریت یك شهر پهناور بزرگ، ضارب براساس رسم پلیس این شهر به تهدید جدی و سپس شلیك، ابتدا توصیه به تسلیم می شد و در نهایت پس از 10 ثانیه مقاومت كشته می شد و مضروب به بیمارستان انتقال یافته و پرونده پلیسی و قضایی شكل می گرفت.

در پاریس، برلین و لندن:
در این سه شهر براساس ساختار پلیس متروپل كه با قواعد و استانداردهای پلیس اتحادیه اروپا تجهیز و آموزش دیده اند، پلیس با سه روش حضور ماموران لباس شخصی برای ایجاد حواس پرتی، ماموران عادی پلیس و ماموران بخش ویژه به مقابله چنین حادثه ای می آید.

در لحظه های نخست محل را تخلیه و آرام می كردند، مردم را به دورترین نقاط می رسانند و در این میان پلیس لباس شخصی و پلیس ویژه با استفاده از تجهیزاتی مانند بیهوش كردن ضارب، حمله ناگهانی و غیرقابل پیش بینی به وی قبل از لطمه زدن شدید به خود، او را بازداشت و مضروب را به بیمارستان انتقال می دادند، تا روند تشكیل پرونده پلیسی و حقوقی فراهم شود.

در نیویورك:
پلیس ویژه كه هم نیویورك و بیشتر شهرهای بزرگ و متروپل های آمریكایی از آن بهره می برند، در كمترین زمان ممكن بدون واكنش واضح با استفاده از فضای هوایی پرواز هلی كوپترهای پلیس و تك تیراندازها ضارب را از پای درآورده تا مقدمات نجات مضروب فراهم شود.

اما كوالالامپور:
در این شهر بزرگ آسیایی كه میزبان میهمانان خارجی و افراد گوناگونی است كه آرامش و امنیت آنها با اقتصاد و زیربنای توسعه یافتگی مالزی همراه است، مردم با اطلاع از قوانین سخت اجتماعی و اخلاقی و توسعه اقتصادی و درآمدهای مشروع دلیلی برای انجام فعالیت های نامشروع و غیرقانونی ندارند.



مهاجران و ساكنان خارجی نیز در روند این قانون قرار گرفته و به دنبال رعایت حقوق خودشان در میان این قوانین سخت و فضای ارزش محور جامعه مالزی می باشند.

جالب است كه دولت این كشور آسیایی بهترین راه برای كنترل اجتماعی و نظارت همگانی را در ایجاد فرهنگ زندگی سالم و بزرگ جلوه دادن هنجارها و ضد ارزشها قرار داده و همین حس بی اعتمادی برای افراد قانون گریز و سودجو بزرگترین دردسر را ایجاد می كند.


در حادثه تلخ و غم انگیز سعادت آباد كه جان یك انسان بدون توجه به پس زمینه و پیش زمینه های آن هزینه شد، نخست باید به ریشه های اجتماعی ایجاد انگیزه در روابط پنهانی و روابط نامشروع در جامعه فعلی كشورمان پرداخت.


روابطی كه امروز كانون خانواده های بسیاری را متلاشی كرده و متاسفانه متولیان اجتماعی كشور گرفتار سر و صداهای رسانه ای بی ارزش بوده و هیچ توجهی به آن نمی كنند. پرونده های متعدد در خصوص از هم پاشیدگی ارزشهای اخلاقی، هم خانه شدن های غیر عرف با زندگی ایرانی، روابط پنهان و نامشروع زنان شوهردار و مردان متاهل شاید با چنین اتفاقاتی آشكار شده و دردناك به نظر برسد.


و اگر چنین نشود، این آینده سیاه زنان و مردان هوس باز در گوشه بیمارستان های روانی و كودكان رها شده طلاق چنین زندگی های از هم گسیخته در جامعه كجا به تصویر كشیده می شود یا مورد بررسی های كارشناسی قرار می گیرد؟


با این وجود به هیچ روی نمی توان كاهش اعتماد به نفس پلیس در این حادثه و عدم توانایی ماموران در كنترل و مدیریت بحران را فراموش كرد و می بایست فرماندهان ارشد ناجا را به این نكته یادآوری و دقت داد كه مدیریت پلیس و امنیت یك متروپل بزرگ نیازمند حركاتی متوازن و قانون مند است كه به صورت مستمر آموزش، به روز رسانی و ارزشیابی شود.


با طرح های مقطعی امنیت اجتماعی و اخلاقی امكان نظم دهی به جامعه بزرگ شهری مانند تهران منطقی نیست و ناجا باید برای راه اندازی پلیس ویژه تهران بزرگ و آموزش ماموران تمامی كلانتری ها به برخورد با چنین حوادثی اقدام جدی كند.



از سوی دیگر بحث حضور به موقع نیروی ویژه پلیس برای كاهش هزینه های انسانی و اخلاقی رابطه كاملا متوازنی با امنیت ملی و بحث تبلیغات برون مرزی از داخل كشورمان خواهد داشت.


متاسفانه در بخش های خبری تلویزیون كشورمان برای كشته شدن مجرمان قاتل یا زندانیان فراری آمریكایی در تعقیب و گریز از پلیس لس آنجلس یا پلیس های اروپایی اندوهناك شده و گاهی هم احساسات انسانی بروز می دهند!


اما به این نكته دقت نمی كنیم، اقتدار پلیس در برخورد با مجرم زمانی است كه مضروب نجات می یابد، قانون شكن راه فرار ندارد و پلیس با افتخار از روند جاده بی بازگشت مجرم به سمت مرگ یا بازداشت فیلم و تصویر تهیه می كند و در اختیار رسانه ها قرار می دهد.


چنین رویه ای كمترین تاثیر آن آموزش نسل جوان و تهدید به كج اندیشی ساكنان شهرهای بزرگ جهان است، اما آیا ما با مردمی بزرگوار و محجوب و این همه رسانه و دستگاه فرهنگی و آموزشی امكان فرهنگ سازی و توسعه رفتار اجتماعی و تجهیز پلیس حرفه ای ویژه پایتخت را نداریم؟
 
 
گوش هایم را به نشنیدن،
چشم هایم را به ندیدن، فرمان داده ام
و حبس کردم خودم را در خویشتن
که مبادا هوایی شود دل بیچاره ام...





دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: میدان کاج ، قتل ، محمدرضا حیدریان ، قربانی حادثه ی میدان کاج ،
آخرین ویرایش: - -



داغ کن - کلوب دات کام

Google Pagerank, SEO tools