تبلیغات
< Tafresh uni guys - تو دیگر رای داده ای(طنز انتخاباتی)
T.U.G
داغ کن - کلوب دات کام

تو دیگر رای داده ای(طنز انتخاباتی)

چهارشنبه 1 دی 1389 06:50 ب.ظ

نویسنده : عاطفه چوپانی
روزی یك سیاستمدار معروف، درست هنگامی كه ازمحل كارش خارج شد، با یك اتومبیل تصادف كرد و در دم كشته شد.

روح او در بالا به دروازه های بهشت رسید ویك فرشتهاز او استقبال كرد. فرشته گفت: «خیلی خوش آمدید. این خیلی جالبه. چون ما به ندرت سیاستمداران بلند پایه و مقامات رو دم دروازه های بهشت ملاقات می كنیم. به هر حال شما هم درك می كنید كه راه دادن شما به بهشت تصمیم ساده ای نیست»





سیاستمدار گفت «مشكلی نیست. شما من را راه بده، من خودم بقیه اش رو حل می كنم»


فرشته گفت «اما در نامهء اعمال شما دستور دیگری ثبت شده، شما بایستی ابتدا یك روز در جهنم و سپس یك روز در بهشت زندگی كنید. آنگاه خودتان بین بهشت و جهنم یكی را انتخاب كنید»




سیاستمدار گفت «اشكال نداره. من همین الان تصمیمم را گرفته ام. میخواهم به بهشت بروم»


فرشته گفت «می فهمم. به هر حال ما دستور داریم. ماموریم و معذور»


و سپس او را سوار آسانسور كرد و به پایین رفتند. پایین ... پایین... پایین... تا اینكه به جهنم رسیدند.


در آسانسور كه باز شد، سیاستمدار با منظرهء جالبی روبرو شد. زمین چمن بسیار سرسبزی كه وسط
آن یك زمین بازی گلف بود و در كنار آن یك ساختمان بسیار بزرگ و مجلل. در كنار ساختمان هم
بسیاری از دوستان قدیمی سناتور منتظر او بودند و برای استفبال به سوی او دویدند. آنها او را دوره
كردند و با شادی و خنده فراوان از خاطرات روزهای زندگی قبلی تعریف كردند. سپس برای بازی
بسیار مهیجی به زمین گلف رفتند و حسابی سرگرم شدند. همزمان با غروب آفتاب هم همگی به كافهء
كنار زمین گلف رفتند و شام بسیار مجللی از اردك و بره كباب شده و نوشیدنی های گرانبها صرف
كردند. شیطان هم در جمع آنها حاضر شدوشب لذت بخشی داشتند..


به سیاستمدار آنقدر خوش گذشت كه واقعاً نفهمید یك روز او چطور گذشت. راس بیست و چهار
ساعت، فرشته به دنبال او آمد و او را تا بهشت اسكورت كرد. در بهشت هم سیاستمدار با جمعی از
افراد خوش خلق و خونگرم آشنا شد، به كنسرت های موسیقی رفتند و دیدارهای زیادی هم داشتند.
سناتور آنقدر خوش گذرانده بود كه واقعا نفهمید كه روز دوم هم چگونه گذشت، گرچه به خوبی روز
اول نبود.


بعد از پایان روز دوم، فرشته به دنبال او آمد و از او پرسید كه آیا تصمیمش را گرفته؟


سیاستمدار گفت «خوب راستش من در این مورد خیلی فكر كردم. حالا كه فكر می كنم می بینم بین بهشت و جهنم من جهنم را ترجیح می دهم»


بدون هیچ كلامی، فرشته او را سوار آسانسور كرد و آن پایین تحویل شیطان داد. وقتی وارد جهنم
شدند، اینبار سیاستمدار بیابانی خشك و بی آب و علف را دید، پر از آتش و سختی های فراوان.
دوستانی كه دیروز از او استقبال كردند هم عبوس و خشك، در لباس های بسیار مندرس و كثیف
بودند. سیاستمدار با تعجب از شیطان پرسید «انگار آن روز من اینجا منظرهء دیگری دیدم؟ آن
سرسبزی ها كو؟ ما شام بسیار خوشمزه ای خوردیم؟ زمین گلف؟ ...»..


شیطان با خنده جواب داد:
«آن روز، روز انتخابات بود... امروز دیگر تو رای داده‌ای».



دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: طنز انتخاباتی ،
آخرین ویرایش: - -



داغ کن - کلوب دات کام

Google Pagerank, SEO tools